أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
315
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
شجاعت و يكى درياى سخاوت ، يكى درياى حيا و يكى درياى وفا ، ميان ايشان برزخى است و آن رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است [ يَخْرُجُ ] « 1 » از آن دو دريا لؤلؤ و مرجان بيرون آيد يعنى حسن و حسين عليهما السّلام ، اهل معانى گفتند : لؤلؤ از درياى ملح برآيد دون عذب و [ مِنْهُمَا ] براى آن گفت كه عرب را عادت بود كه چون ذكر دو چيز رفته باشد و در عقب كلامى باشد لايق بيكى دون ديگرى ؛ با هر دو اضافت كنند على التّوسّع ؛ قال اللّه تعالى : يا معشر الجنّ و الانس ألم يأتكم رسل منكم ؛ و معلوم است كه رسولان از انس بودند از جنّ نبودند « 2 » بعضى ديگر گفتند : براى آن [ مِنْهُمَا ] گفت كه از آب آسمان و آب دريا باشد و * [ درّ ] مرواريد بزرگ باشد و [ مرجان ] مرواريد خرد و ميان هر دو [ لؤلؤ ] * « 3 » مرّه گفت : [ مرجان ] مرواريد نيكو باشد و سدّى گفت : بسدّ باشد « 4 » . ابن جريج گفت كه : روز باران صدف بيايد و دهن باز كند هر قطرهء باران كه در دهنش افتد مرواريد شود « 5 » باز گفت كه : شنيدم كه استخوان خرمائى در شكم صدفى بود قطرهء
--> ( 1 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « اهل مدينه و ابو عمرو و يعقوب خواندند [ يخرج ] بضمّ ياء و فتح راء و باقى قرّاء [ يَخْرُجُ ] بفتح ياء و ضمّ راء على تسمية الفاعل » . ( 2 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء : « و قال أيضا : و جعل القمر فيهنّ نورا ؛ و قمر نور يك آسمان است » . ( 3 ) - در غالب نسخ بجاى عبارت ميان دو ستاره : « و [ لؤلؤ ] مرواريد بزرگ باشد و [ مرجان ] خرد » و متن مطابق عبارت ابو الفتوح ( ره ) است در تمام نسخ تفسير آن كه به نظر رسيد و كتب لغت نيز تأييد آن مىكند . ( 4 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « مرّه گفت ، [ مرجان ] مرواريد نيكو باشد سدّى گفت : از ابو مالك كه [ مرجان ] بسدّ باشد عبد اللّه مسعود و عطاء خراسانى هم اين گفتند » . ( 5 ) - دميرى در حياة الحيوان گفته : « الصدف من حيوانات البحر و فى حديث ابن عبّاس : إذا أمطرت السماء فتحت الصدف أفواهها و هو غلاف اللؤلؤ ؛ الواحدة صدفة » . اين مطلب بسيار معروف و مشهور است شعرا و ادبا در آن باره بيانات غرّائى دارند سنائى گفته : مدّت بسيار مىبايد كشيدن انتظار * تا كه در جوف صدف باران شود درّ عدن نظامى گفته : يكى قطره آرد به دريا پناه * ز صدر صدف سازدش تكيهگاه به صد تربيت نامدارش كند * يكى گوهر شاهوارش كند يكى از متأخّرين گفته : تاك را سيراب كن اى ابر نيسان زينهار * قطره تامى مىتواند شد چرا گوهر شود و تقييد ابر بنيسان براى آنست كه اين مطلب را بباران نيسان متعلّق دانستهاند طالب تفصيل اين كلام بموارد تحقيق آن رجوع كند . سعدى گفته ( اوائل باب چهارم بوستان ص 110 چاپ عبد العظيم خان قريب ) : يكى قطره باران ز ابرى چكيد * خجل شد چو پهناى دريا بديد كه جائى كه درياست من كيستم * گر او هست حقّا كه من نيستم چو خود را به چشم حقارت بديد * صدف در كنارش بجان پروريد سپهرش به جائى رسانيد كار * كه شد نامور گوهر شاهوار استاد قريب در ذيل صفحه نسبت بمرواريد شدن قطرهء باران نيسان گفته : « بقول بعضى از پيشينيان در ماه نيسان قطرات باران در دهن صدف مىافتد و بمرور زمان مرواريد مىشود » .